یه اتفاق بد
پسرم دیروز یعنی روز یکشنبه 2/8 با هم رفتیم مسجد نماز بخونیم که یهو جیغت رفت هوا من پریدم که ببینم جی شده دیدم تو یه زنبور قرمز نیمه جون رو گرفتی تو دستت و زنبور بی شعور هم تو رو نیش زده 
وای خیلی اون لحظه برام سخت گذشت با بابایی سریع بردیمت بیمارستان مهرگان و بهت ضد حساسیت زدند خلاصه هم من و هم تو خیلی گریه کردیم بابا هم خیلی هول کرده بود کلاً شب بدی بود ولی خدا رو شکر روز بعد خیلی بی تابی نکردی و خیال مامانی رو راحت کردی نمیدونی چقد برامون عزیزی و چقدر دردت برا من و بابایی سخت و دردآوره ایشالا هیچوقت درد نبینی و همیشه خدا حافظ و نگهدارت باشه گلکم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه اتفاق بد
